سيد جعفر سجادى

1523

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

بود كه تمدد و تقاصر او را ممكن سازد و نيز اعصاب حس با وجود اين محتاج به آن نوع روح غريزى بود كه در او اصلا اجزاء دخانى نبود و چون روح غريزى جارى و نافذ در اجزاء دماغ براين وضع و حال بود و چون حرارت ناريهء قلب مفرط بود بنا بر اين سرچشمه و منشأ فيضان آن حرارت غريزى كه امداددهنده و حافظ قواى آنها بود در قلب قرار داده نشد تا اينكه با سرعت جفاف و خشكى به دو راه نيابد . تا در نتيجه قواى او تحليل رفته و باطل گردد و بنا بر اين سرچشمه اين فيضانات و امدادات حرارت غريزى در دماغ و در نخاع نهاده شده است زيرا هر دوى آنها بىنهايت رطب بوند تا آنكه از هر يك از آن دو رطوبتى در اعصاب نفوذ كند و اعصاب را به حالت نرمى نگه دارد و بواسطهء آن قواى نفسانى آنها باقى و مستدام باشد . پس بعضى از اعصاب محتاج به اين امر بود كه رطوبت نافذ در آنها مائى ، لطيف بالكل و عارى از لزوجت باشد و بعضى بنوع خاص و تا حدودى محتاج بلزوجت بود ، آن اعصابى كه به رطوبت لطيف غير لزج نيازمنداند ، سرچشمه فيضان آنها در دماغ نهاده شده است . و لكن سرچشمه فيضان اعصابى كه محتاج به رطوبت لزجه‌اند در نخاع نهاده شده است و آن اعصابى كه محتاج بوند كه در آنها رطوبت كمى بود سرچشمه فيضان آنها در پائين مهره‌هاى پشت و استخوان دنب قرار داده شده است پس بعد از دماغ كبد و بعد از كبد طحال و بعد از آن اعضاء توليد بود . و هر قوهء كه در عضوى از اعضاء بود و شأن آن قوت اين بود كه فعلى جسمانى انجام دهد آن نوع فعلى كه بواسطهء آن از آن عضو جسمى جدا شده و بدان جسم ديگر اتصال يابد بالضروره بايد با آن جسم ديگر متصل باشد مثل اتصال بسيارى از اعصاب بدماغ و بسيارى ديگر به نخاع و يا اينكه او را طريق و مسيل و مجرائى بود بدان عضو كه آن جسم در او جريان يابد اعم از اينكه اين قوت او بود و يا رئيس او بود . مانند ريه ، كبد طحال و جز آنها . و هر قوهء كه نيازمند و يا شأن آن اين بود كه در غير تأثيرى نفسانى انجام دهد بالضروره بايد بين آن دو مسيلى جسمانى بود مانند فعل دماغ در قلب . پس نخستين چيزى كه از اعضاء كالبد تكوين ميابد قلب بود ، بعد دماغ ، بعد كبد ، بعد طحال و سپس ساير اعضاء بدنبال آنها تكوين ميابند . و اعضاء توليدى ( توليد مثل ) از لحاظ فعل از همهء آنها متأخرتراند و رياست آنها در بدن ناچيز بود همچنانكه بيان خواهد شد از فعل خايه‌ها و حفاظت آنها نسبت به حرارت ذكريت و روح ذكرى كه هر دو ناشى از قلب بود و از آن بهره‌ور ميشوند ( در حيوان مذكرى كه داراى خايه بود ) و قوتى كه عمل توليد بواسطهء آن انجام مىشود دو بود ، بعضى رئيسه بود و بعضى خادمه . قوت رئيسه توليد واقع در قلب است و قوت خادمه آن واقع در اعضاء توليد است . قوهء كه بواسطهء آن عمل توليد انجام مىگردد خايه بود كه يكى از آن دو را آن مادهء كه موجب تكوين حيوان همجنس حيوان صاحب قوه است تهيه و